حمد الله مستوفى قزوينى

243

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين المقتدر باللّه جعفر بن المعتضد بيست و چهار سال و يازده ماه « 1 » 1 چو بر مكتفى بر سرآمد جهان * برادر شدش پيشواى مهان سرافراز جعفر كه او را لقب * بُدى مقتدر باللّه اندر عرب همان سال كوشد جهان كدخدا * بيامد از او راضى پاكرا چو از شاهيش يازده رفت سال * نوشتند منشور جنگ و جدال 5 اميران آن شاه بازوك « 2 » گرد * دگر ابن حمدان با دار و برد شدند باهم اندر بدى يكزبان * به كارش نهادند دلها بر آن كه او را كنند خلع از آن مهترى * گزيد ابن معتز « 3 » به جايش سرى بر اين ويژگانش از آن مردمان * شدند جنگجو ناگهان آن زمان اميران گريزان شدند ز آن سران * گرفتار شد ابن معتزّ « 4 » در آن 10 خليفه از او گشت پيكارجو * نكرد ايچ آزرم خويشى درو سرش را در انبان آهك نهاد * نفس شد گرفته ، روان شد به باد پس از مدّتى باز آن مهتران * نهان فتنه‌جو مىشدند اندر آن خليفه خبر يافت چاره گزيد * به خانه درون چند مرد آوريد چو رفت ابن حمدان به نزديك او * درآورد خونش « 5 » ز كينه به جو

--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : بيست و چهارده سال و يازده ماه . « بيست و چهار سال و يازده ماه و شانزده روز » . ( مروج الذّهب . ج 2 ، ص 679 ) ؛ سب : عنوان ناخواناست . ( 2 ) ( ب 5 ) . بازوك - « . . . و محمد بن معتضد را به دار الخلافه آوردند و با او بيعت كردند و او را القاهر باللّه لقب دادند و بازوك امير حاجب او شد . » ( تاريخ بناكتى ، ص 184 ) . ( 3 ) ( ب 7 ) ( دوم ) . در اصل : كربد ابن معتر . سب : كند ابن معتر . ( 4 ) ( ب 9 ) ( دوم ) . سب : ابن معتر . ( 5 ) ( ب 14 ) ( دوم ) . سب : درآور خونش .